seasons in the sun
my diary notes
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش میشد دفتر تقدیر عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود وقربانی نداشت سلام دوستاي گلم من تا يه مدت طولاني نيستم ديگه ماه مهر اومد سر همه شلوغ ميشه منم فكر نكنم بيام بس تا مدتي كه نميدونم خدانگهدار ياحق ماهی که عشق بازی با خدا میکنی وقتی یاده پارسال میوفتم اشکم میگیره میبینم چندان با پارسال فرق نکردم تو این ماه من وبلاگم ساختم حال میکنم که چه روز های خوبی وبلاگمو ساختم به همه برو بچ عزیز حلول ماه رمضانو تبریک میگم با تمام سخاوتت بگذار عاشقان همیشه در غم عشق بسوزند تا همیشه کسی باشد که ثنا گویی تو باشد مگر می شود بدون عشق ترا فریاد کرد مگر می شود بدون داغ عشق وجود بی نهایتت را در آغوش گرفت مگر این ممکن است که کمری که از داغ عشق نشکسته باشد برای تو به رکوع رود وچه بی خردند انانی که می گویند عشق معجزه ندارد معجزه عشق همین را بس که سر هر عاشقی را به درگاهت به خاک پاکت می کشاندو ذکر سجده را بر لبانشان جاری می سازد نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیارمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش واویکریزوپی در پی دم گرم وچموشش رادر گلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبار را............. برام دعا کنیدددددددددددددددددددد توبودی ......من بودم .....تورفتی ......من نیزرفتم .......توهستی ......نفسهایم هست .........توکه نباشی دیگرنفسهایم نیست ........نمیدانم چه باید ارزوکنم ..... بودنت را یانبودنت را چراکه دیگرقادر به تحمل مشکلات پیشامده نیستم .از طرفی دوریت وازطرفی دیگراینکه حق ندارم درباره تو حتی فکر کنم واما بدتر ازهمه اینکه نمی توانم دلتنگیهایم را برایت ابراز کنم مراسخت ازرده خاطر کرده. ایکاش بودی وباتمام وجودت دوستم داشتی ومن باهمه مشکلاتم به تو تکیه میکردم وبا لبخند درکنارتو تمام غصه هایم را فراموش میکردم وزمان غروب به جای اشکهای پنهانیم با ارامشی که دردل داشتم خنده سرمیدادم وشبها بارویای توبه خواب میرفتم .باهمه اینکه میدانم تو نیستی که بخوانی اماباز می نویسم که شاید روزی تورابیابم و همه درد و دلهایم را به تو گویم و شاید انروز ارام گیرم . پشت نسيم بهار پنهان مي شوي وآهسته و بي صدا از بالاي درختان كاج وسپيدار وكنار پنجره اتاق من ميگذري وفكر مي كني من نمي دانم كه طراوت هر نسيم بهاري به خاطر لطافت حضور تو در وراي آن است!؟ كنار بنفشه وسنبل قايم ميشوي ولا به لاي گل هاو شكوفه هاي بهاري خودت را مخفي مي كني و فكر مي كني من متوجه نمي شوم كه زيبايي وجذابيت همه گل ها وشكوفه هاي عالم فقط وفقطو به دليل حضور نگاه تو در دل گلبرگ ها وشكوفه هاست؟ فكر ميكني من ردپاي تو ميشناسم ونميدانم كه اين تويي كه در آغاز همه بهارها در گوشم نجوا ميكني كه صدايت بزنم ونوشدن ودگرگوني قلبم را از تو طلب كنم تا تو براي تازگي وبهاري شدن زندگي بهانه ام شوي؟ بهارت را دوست دارم نه به خاطر نسيم هاي پر طراوتش گل ها وشكوفه هاي زيبا ودلربا ونه به خاطر همه تازگي كه به همراه دارد. پنهان شده اي وبي آنكه بدانم با نگاه هميشه بهارت مواظب من هستي . بهار را به خاطر نگاهت دوست دارم.
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |




